الشيخ محمد باقر الشريعتي الأصفهاني

52

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )

به‌هرحال خدمتى كه علوم به توحيد مىكند از راه نظامات غائى و هدفمند بودن موجودات جهان است كه در كتاب راه طى شده بدان استناد جسته نشده است ، اما از راه نظامات فاعلى كه بدان استناد جسته شده است علوم هيچ‌گونه خدمتى نمىتوانند بكنند و تنها فلسفه است كه از اين راه مىتواند خدمت كند . حقيقت اين است : راهى كه مؤلف دانشمند راه طى شده با كمال صفا و خلوص نيت طى كرده است آن چنان بيراهه است كه مجالى براى استدلال از راه « نظام غائى » كه دانشمندان به اقتباس از قرآن مجيد آن را راه « اتقان صنع » اصطلاح كرده‌اند نمىگذارد . كتاب نامبرده پس از بحث بالا اشكالى طرح مىكند و به پاسخ آن مىپردازد ؛ مىگويد : « اشكالى كه دانشمنداى غيرخداپرست دارند اين است كه مىگويند چگونه كسى را كه نمىشناسيم و نمىتوانيم توصيف كنيم قبول نماييم ؟ به علاوه وقتى كه به خدا قائل شديم بايد پى آن برويم كه او از كجا آمده و چگونه درست شده است ؟ پس چون مسئله حل نمىشود و نقطه مجهول يك مرحلهء عقب مىرود بهتر است پاى خود را از حدود محسوسات طبيعت فراتر نگذاريم و از وجود و عدم خدا فعلًا صحبت نكنيم . در جواب آقايان بايد گفت اولًا هيچ پيغمبرى ( و بنابراين خود خدا ) نخواسته ما خدا را كماهو بشناسيم و وصف كنيم ، سهل است كه منع هم كرده‌اند و آن‌چه را ما بتوانيم وصف يا درك كنيم ناچار از نوع خودمان است پس خدا نيست . بنابراين توقع چنين معرفتى را فعلًا نبايد از خود داشته باشيم . ثانياً وقتى عقب و جلو رفتن مجهول تفاوت نمىكند چرا بر خلاف عادت و معمولى كه در همه‌چيز و همه‌جا داشته براى هر فعلى فاعلى و براى هر نظمى ناظمى را سراغ مىدهيم در مورد فاعل كل و ناظم اصلى اين‌قدر لجاج به خرج دهيم و تكبر و تجاهل نماييم ؟ ! وقتى به قانون احترام مىگزاريم چرا به قانون‌گذار بىاعتنا باشيم ؟ ! » عجبا ! آيا معنى شناختن خدا كه اين‌همه بدان تأكيد شده اين است كه چنين تصورى مبهم و نارسا دربارهء خدا داشته باشيم ؟ ! آيا معنى اين‌كه ما خدا را نمىتوانيم